سلام تابستون، خدافظ کلاس سوم ...
آخرین روز ماه June که یه روز پنجشنبه آفتابی بود، من و محمد یه ساعت مونده به تعطیلی مدرسه راه افتادیم و رفتیم لابلاس... یه گلدون گل بنفش خشگل برای معلم ملورین خریدیم و رفتیم مدرسه ... کمی زود رسیدیم ، هوا خیلی گرم بود ... روبروی مدرسه ماشینو پارک کردیم که حواسمون رفت به خانمی که همیشه صبح و عصرها ، موقعی که بچه ها میرن مدرسه یا از مدرسه تعطیل میشن، تو خیابون روبروی مدرسه که بسیار هم باریکه و کلا دوتا ماشین میتونن از کنار هم رد بشن، مراقب بچه هاس و ماشینارو نگه میداره تا بچه ها از خیابون رد بشن.، بزور زیر سایه کوچیک یه درخت کنار جدول تو گرما نشته بود ، کیفش کنار دستش با یه ماسک گنده روی صورتش منتظر تعطیلی مدرسه بود.. به مح...










