ملورینملورین، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 10 روز سن داره
رادینرادین، تا این لحظه: 3 سال و 10 ماه و 11 روز سن داره

عاشقانه های من و نی نی ها و بابای مهربونشون

قرص

سلام تابستون، خدافظ کلاس سوم ...

آخرین روز ماه June که یه روز پنجشنبه آفتابی بود، من و محمد یه ساعت مونده به تعطیلی مدرسه راه افتادیم و رفتیم لابلاس... یه گلدون گل بنفش خشگل برای معلم ملورین خریدیم و رفتیم مدرسه ... کمی زود رسیدیم ، هوا خیلی گرم بود ... روبروی مدرسه ماشینو پارک  کردیم که حواسمون رفت به خانمی که همیشه صبح و عصرها ، موقعی که بچه ها میرن مدرسه یا از مدرسه تعطیل میشن، تو خیابون روبروی مدرسه که بسیار هم باریکه و کلا دوتا ماشین میتونن از کنار هم رد بشن، مراقب بچه هاس و ماشینارو نگه میداره تا بچه ها از خیابون رد بشن.، بزور زیر سایه کوچیک یه درخت کنار جدول تو گرما نشته بود ، کیفش کنار دستش با یه ماسک گنده روی صورتش منتظر تعطیلی مدرسه بود.. به مح...
14 تير 1401

خبر خوش بارداری به خانوادم + پانوراما تست+ تغیین جنسیت 🙏

سلام؛ باز مثل همیشه دیر به دیر میام ، ولی واقعا این روزا نه سرم شلوغه نه یادم میره، فقط تنبلی بیداد میکنه!  از خبر دادن به مامان اینا شروع کنم که ۸ May که روز مادر بود و تقریبا سه روز بعد سونوی اول، من و محمد تصمیم گرفتیم که این خبر خوش رو به همه بدیم. محمد برای مامان یه گلدون گل خرید با یه جعبه شیرینی و با ملورین نازدونم، رفتیم اونجا. محمد عکس سونوگرافی رو گذاشت توی پاکت کوچیک و وقتی همه نشسته بودیم داد به ملورین ! ملورین هم باز کرد و با دیدن سونوگرافی شستش خبر دار شد و خیلی بی تفاوت شونه انداخت بالا و به بازیش مشغول شد!!! خب برای ما خیلی طبیعیه طرز برخوردش چون میدونیم نشون نمیده ولی از درو...
8 تير 1401

۶ هفته و ۶ روز + سونوگرافی اول و عکس از ماهی کوچولوی مامان 🧿

امروز ۲۰۲۲/۵/۵ چن شبیه که خواب خیلی راحتی ندارم، نمیدونم شاید فکرم درگیر‌سونوگرافی یا شایدم بخاطر لک دیدنم بوده باشه که تقریبا دو روز ادامه داشت و بعد قطع شد شکر خدا… ولی بخصوص دو شب گذشته شب تا صب ده دفعه پاشدم ، هربار با یه خواب عجیب غریب ! دوباره به سختی خوابیدم … امروز صبحم مثل چن روز گذشته قبل از زنگ موبایل از خواب بیدار شدم، به سختی داشتم سعی میکردم با تاری اول صبح چشمم، موبایلم چک کنم و ایمیل مدرسه رو کنترل میکردم بابت پرداخت هزینه کارگاه علوم… با فکر اینکه من دو هفته پیش بابت همین کارگاه پول دادم، چرا دوباره برام نوتیفیکیشن اومده، حسابم باز کردم و دیدم که از حسابم کم نکردن! خلاصه پرداخت کردم ...
16 ارديبهشت 1401

Bebeğim hoş geldin 🙏🙏

سلام؛  امروز که ۲۶ ایپریل هست و من پریروز یعنی ۲۴ ایپریل متوجه شدم که خدا دوباره به من و عشقم لطف کرده و یه نینی کوچولو تو دلمه! هنوز به هیشکی نگفتیم حتی به خواهرام!  قراره سونو کنم و به امید خدا بعدش خبر بدیم🙏 خداروشکر میکنم که هر روز بهترین و شیرین ترین خاطره ها رو برای ثبت کردن تجربه میکنیم🙏🙏 کاشکی این تستا زودی صفحش خاموش نمیشد!! عکس گرفتم ولی دلم میخواست خودش همین مدلی بمونه تا ابد 🥲کلی بغلشون میکنم😂 خدایا شکرت 🙏🙏🙏 اینم عکس از ملورینم و سوفیا دختر خاله سازان🧿🧿 ملورین عاشقه و میگه اون خواهرمه ، نگید دختر خاله 🥲   شکر خدا که شماهارو داریم عزیزم🙏🙏 ...
6 ارديبهشت 1401

ملورین 7 ساله و 9 ماهه من

سلام  این روزا که مامان از همیشه بی حوصله تر و کلافه تر بود ، ملورین عزیزتر از جونم مثل همیشه برام یه مرهم بود ، با بغل کردنش انقد انقد آرامش میگریم که فقط خدا میدونه... دیگه ازدو روز پیش تعطیلات کریسمس شروع شده و ملورین که البته از دو هفته پیش شایدم زودتر در حال شمردن روزها برای رسیدن به شب گریسمس و کادو گرفتنه ، دیگه از هیجان هر لحظه دلش قنج میره ... چقد خوبه بچگی ، یاد عید نورزو میوفتم وقتی کوچیک بودیم ، ما هم همینقدر برای سفره هفت سین هیجان داشتیم ، برای عیدی هایی که هرچند مبلغی نبود اما بهترین حس دنیا رو برامون داشت...  ملورینم زیبای من پر از استعداد و هنر هستش ، هر روز همه مارو با نقاشی و چیزایی که برای اسباب بازی هاش د...
1 دی 1399

از ۱۴ هفتگی و غربالگری تا ۱۷ هفتگی و توقف بارداری

سلام ... امروز چهارده هفته ی تمام هست که باردارم ... تا به امروز همه چیز خوب و خوش بوده و از این به بعدم به امید خدا همینطور هست ... تقریبا ده روز پیش دکتر خانوادم منو برای ازمایش و سونوی هفته دوازده فرستاد ، من دقیقا دوازده هفته و سه روز بودم و همون روز سونو و آزمایش رو همزمان دادم، اگرچه سونو نصفه کار موند چون نینی کوچولو حوصله تکون خوردن نداشت و مجبور شدم هفته بعد باز هم برم که البته فقط استخوان بینی رو باید تو سونو میدید که باز هم نینی خواب بود و حال تکون خوردن نداشت، پس خانم سونوگرافی گفت که همینا فک میکنم کافیه اگر دکترت عکسای بیشتر خواست باید دوباره بیای ... تا اینکه دیروز دکتر خانوادم زنگ زد و بعد احوالپرسی گفت که جواب آزمای...
6 آذر 1399

مادرانه 1

سلام م م م   امروز 16 اکتبر هستش ، یه روز آقتابی و خیلی خوب ... ملورین سرکلاس آنلاین هستش ، محمد دنبال کارای شرکت که حدود دو ماهی میشه راه انداخته و آروم آروم داره به امید خدا پیش میبره ... کلی حرف ناگفته هست که میخوام اینجا به یادگار  ثبت بشه ، برام مهمه چون این روزا با خوندن خاطرات سالهای قبل تو همین وبلاگ کلی حس و حال اونروزا برای تداعی شد ... کلی تجربه که یادم رفته بود و کلی اطلاعات که از قبل داشتم و الان بازیابی کردم ... در مورد بچه داری من خیلی تجربه کسب کردم ، کلی اتفاقای کوچیک افتاد که بزرگ کردم و ترسیدم و روز و شبم رو بهم ریخت ... باید این هارو مینوشم باز تکرار نکنم برای بچه بعدی ، من الان که سال های قبل رو...
25 مهر 1399