ملورینملورین، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 11 روز سن داره
رادینرادین، تا این لحظه: 3 سال و 10 ماه و 12 روز سن داره

عاشقانه های من و نی نی ها و بابای مهربونشون

قرص

29 هفته و 2 روز و ویزیت ماهانه پیش آقای دکتر

سلام م م م م م امروز رفتم پیش آقای دکتر برای چکاپ ماهانه ... عکس ها و ریپورت سونوی سه بعدی بهشون نشون دادم و البته آزمایش هایی که خانم دکتر مغازه برام نوشته بود ... تو آزمایش ها فقط یه مورد ستاره خورده بود که اونم میزان قند دوساعته بود ... حداکثر رو زده بود 115 ، ولی مال من 117 بود ... فک کردم شاید خدانکرده دیابت گرفته باشم ... آقای دکتر یه نگاهی کردن و گفتن که این میزان برای خانم های باردار نیست و حداکثر قند برای خانم باردار 140 هستش که برای تو خیلی هم عالیه و اصلا نگران نباش . نتایج سونو رو هم دیدن و گفتن خیلی خوبه ... وقتی درباره وزن نینی پرسیدم که خوب بوده یا نه ، گفتن حداقل وزن رو داشته و باید بیشتر از اینا وزن بگیره !!  خلاصه با...
27 دی 1391

آخرین امتحان ترم 4 ...

سلام م م م امروز امتحان آخر دانشگاه البته در ترم 4 رو دادم ... خداروشکر نسبتاً عالی امتحان دادم و تقریباً راضیم ... حالا باید منتظر نتایج باشم . از 30 این ماه هم ثبت نام ترم جدید شروع میشه ...خیلی خوشحالم و از خدا میخوام کمکم کنه تا تحصیلاتم رو تا بالاترین ها ادامه بدم ... فندق کوچولوی من ، تو این مدت خیلی با مامان همکاری کردی ... حضور تو باعث شد تا بهتر درس بخونم و تو هم آروم و مهربون ، به مامان کمک میکردی تا آرامش داشته باشه ... الهی فدات بشم که این همه عاقلی   خدایا بی انتها و منتها شکرت ت ت ت ت ...
25 دی 1391

تشکیل پرونده در بیمارستان چمران + کلاس های بارداری

سلام ... امروز رفتم بیمارستان چمران ... تشکیل پرونده دادم و توسط یه خانم ماما ، وزن و چیزای دیگه اندازه گیری شد ... خانم دکتر هم معاینم کرد و گفت دیگه خداروشکر قارچ ندارم و لازم نیست دارو استفاده کنم .در ضمن هر دو هفته یک بار هم باید برم برای چکاپ... در مورد اندازه  و وزن نینی پرسیدم ، گفت خیلی خوب و عالیه و اصلاً اندازه شکم ملاک نیست ... خداروشکککککککککککککر بعد از معاینات ، تو کلاس های بارداری که داخل خود بیمارستان تشکیل میشه ، شرکت کردم . کلاس امروز درباره زایمان طبیعی بود ... یک عالمه اطلاعات خوب گرفتم و حالا استرسم خیلی کمتر شده . باز هم حتماً تو این کلاسا شرکت میکنم ، البته روزهای ویزیت ... بعد از اینکه کارهای بیمارستان تمو...
18 دی 1391

27 هفته + 5 روز ... سونوگرافی سه بعدی

سلام م م م امروز صبح من و همسری رفتیم مرکز سونوگرافی اطهری تو خیابون مطهری ... ساعت 10 وقت داشتیم ، ولی چون هوا آلودس ، از چند روز قبل اومدم خونه مامانم و بخاطر بعضی دلایل ، تماس گرفتم و گفتم که ما یکمی دیرتر میایم ... محمد جونم صبح رفت سرکار و دو ساعت بعد اومد ، با هم رفتیم سونوگرافی .بعد از تقریباً یه ربع ، یعنی حدود یه ربع دوازده ، و خوردن یه لیوان شیرکاکائو به تاکید یه خانومی که اونجا مسئول بود ، رفتم داخل اتاق سونو . یخورده دراز کشیده بودم که یه خانم دکتر اومد . خیلی خوش برخورد بود و بهم گفت ، اول با سونوی دوبعدی ، یه سری سونو میکنه تا سلامت نینی رو چک کنه و بعد هم سونوی سه بعدی انجام میده و بهمون نشون میده و عکس میگیره . اولین چیزی ک...
16 دی 1391

27 هفته + 1 روز

فنقل مامی سلام م م اومدم بهت ٢٧ هفتگیت رو تبریک بگم عشق کوشولوی من ... تصمیم گرفتم برای شنبه هفته آینده برم سونوی سه بعدی ،‌دیگه نمیتونم صبر کنم تا دفعه دیگه ، آیا دکترم جنسیتت رو با قطعیت بگه یا نه ... من دیگه بی طاقت شدم و میخوام هم بدونم نینی دخمله یا پسمله هم اینکه  از سلامتیت خیالم راحت بشه . خدایا ، جوانه کوچولوی عشق مارو در پناه خودت حفظ کن ... آمییییییییییییییین
12 دی 1391

26 هفته و 4 روز ...

سلامممممممم پری روز آخرین قرص رو هم برای حل شدن مشکل قارچی که داشتم استفاده کردم . از همون روز یا شایدم روز قبلش ، شرایطی داشتم که باعث نگرانی مامان ٍ همیشه نگران شد ؛ میترسم که کیسه آب نینی سوراخ شده باشه ! بیشتر بخاطر عفونتی که دارم یا نمیدونم هر دلیلی ... خلاصه دکترم بهم گفت که باید بیشتر استراحت کنم و اگر ترشحاتم از یه حدی بیشتر شد ، اونوقت برم پیشش ... همه اطرافیانم میگن من خیلی الکی خودمو نگران میکنم ، اما این اخلاق منه و نمیتونم بیخیال باشم . در کل حساسم و رو هرچیزی زیاد دقیق میشم . نینی گلم ، نمیدونم وقتی باهات صحبت میکنم صدای مامی رو میشنوی یا متوجه حرفام میشی یا نه ، اما حرف زدن با تو ، یکی از بهترین و زیباترین کارهایی که تا به...
8 دی 1391

26 هفته و یک روز ... من و تغییراتم + آخرین چکاپ دکتر

سلام م م م م ورووجک خشگل من خیلی وقته میخوام بیام بنویسم که مامان تا الان چقدر تغییر کرده ، فرصت نمیشه . آخه بعضی استادای دانشگاه شروع کردن به امتحان گرفتن ... حسابی سرم شلوغ شده عزیزم دلم . باید بگم که قبل از بادراری وزن مامان شما 58 کیلو بوده ، الان در ماه ششم بارداری 65 کیلو شده ... دور کمر مامی قبل از بارداری 84 بوده ، الان شده 97.5 ... تو این هفته ها ، یکمی کمر درد دارم ، احساس میکنم شکمم خیلی بزرگ شده و داره میترکه مخصوصا شبا ... و اینکه سه چها روزیه که دوباره در طول روز و همینطور شبا ، خیلی گرسنم میشه ...در ضمن چند روزیه خیلی خوابالو شدمممممممم . تکونای تو عزیز کوچولم هم نسبتاً مرتبه و فقط بعضی روزا مثل مامیتون تنبل میشین و ...
5 دی 1391

23 هفته و 6 روز ... من و نینی و روزهای خوب

سلام نینی گلم ، عزیز دلم ،‌فندق مامی  دلم میخواد دیگه از این به بعد مخاطبم تو نوشتن خاطرات خودت باشی عزیز دلم ،‌آخه شما دیگه بزرگ شدی و برای خودت شخصیت مستقل داری قربونت برم . مامی اینو احساس میکنه و برای شخصیت بزرگت تو اون وجودی فسقلیت خیلی احترام و ارزش قائله . این چند وقته منو حسابی به حضورت عادت دادی ، وقتی تکون میخوری و حست میکنم ،‌وجودم لبریز از عشق و علاقه میشه که واقعاً قابل توصیف نیست . هفته پیش از سه شنبه تکونات خیلی کم شده بود و خیلی هم آروم و ظریف تکون میخوردی ...دیگه دلم برای دیدن حرکتات یه ذره شده بود و روز سوم داشتم هم از استرس این موضوع هم ازدلتنگی بیچاره میشدم ... اصلاً علت اینکه من این روزا بیشتر از ...
19 آذر 1391

21 هفتگی عشق مامان و یکمی نگرانی

یکشنبه ، 28 آبان ، خونه ی مامانم بودم که متوجه دو سه تا لک خییییییلی کمرنگ شدم ... به همسری زنگ زدم و گفتم ، اونم به دکترم زنگ زد و قرار شد عصری بریم مطب دکتر . دکتر برام سونوگرافی کرد و گفت یه مقدار خییییییلی کم سمت راست جفت تصاویر سیاه میبینه . گفت اصلاً جای نگرانی نیست و با کمی استراحت رفع میشه . اما من خییییییییلی نگران و مضطرب شدم  . بهم گفت یه هفته استراحت کنم و نگرانی الکی هم نداشته باشم ، اما مگه میشه  ه ه ه ه !!! قلبم داشت از غصه میترکید ، هرچقدر محمد باهام شوخی میکرد و سعی میکرد فکرمو منحرف کنه ، من همش انگاری که بغض داشته باشم ، دلم میخواست هیچی نگم و ساکت باشم . عجیب اینه که نظر دکترم در مورد جنسیت عوض نشده و سرسختانه میگه نینی پ...
1 آذر 1391